آقا توروخدا این آدامس رو از من بخر ..
این < توروخدا > رو یواش تر توی سرم بکوب
بچه ی بی عاقبت چهارراههای بی امان فقر .
کودک نیش های آفتاب و خنجه های باد ...
آرام تر بکوب .
آنطرفتر .... نه آقا همین کنار ها نگه دارید
می خواهم عق بزنم ...
می خواهم برای تمام چیزهایی که
دارم
گریه کنم !
صدای ساز پدری که در ارکستر سمفونیک اتوبوس
برای یک نان سنگک و دو تا تخم مرغ
کلاه آبروی خویش را چه ارزان پیش پای من و تو فرومی آورد!
تقریبا دیوانه ام می کنند اینها
قدری یواش تر بکوبید .....
من طاقت این عدالت سنگین را ندارم
رفيق ... اينها درد دل نبود !
کسالت اعصاب هم ندارم ...
فقط خواستم دردم را معنا کنی ...
همين !
نوشته شده توسط علی کوچولو در شنبه سوم تیر 1385
لينك
مطلب