دلم گرفته
دلم گرفته از اين لحظه هاي باراني
نشسته در نفسم موج صد
پشيماني.به آسمان تو ديگر نمي رسد دستم
بگير دست مرا اي خداي نوراني
اگر چه دست تهي آمدم به درگاهت
دلم پر است،پر از ربناي عرفاني
تمام افسانه ها را در پی تو گشتم
برای دیدنت هر شب به دیار رویاها می رفتم
در پی تو بودم
در غبار توهم
در سیاهی ابهام
در قصه ها
افسانه ها
ورویاهای شبانه
اما...
چه دیر فهمیدم
تو تمام حقیقتی
در کنار من
ومرا ببخش
ای حقیقت زیبای زندگی
مرا ببخش....
بگذار گريه هايم جاري باشد واشكم درچارچوب واژه احساس جا بگيرد.
بگذار سنگ را تحت الشعاع عشق قراردهم تا در لحظات واپسين عشق ومرگ نقاب بي مهري دوركند.
بگذار سلوك را زاده عشق دانم و پروانه هايي را كه در دفتر خاطراتم به بند كشيدم ؛ در باغ اخلاص رها سازم . ونداي محبت را بر فرازآسمان صاف سردهم؛ بشنوم.
بگذار دوست داشتن را در عرصه زمين بپرورانم.
بي همگان به سر شود ، بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شود
بي تو براي شاعري واژه خبر نمي شود
بغض دوباره ديدن ات هست و بدر نمي شود
فكر رسيدن به تو ، فكر رسيدن به من
از تو به خود رسيده ام اينكه سفر نمي شود
بي همگان به سر شود ، بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شود
دلم اگر به دست تو به نيزه اي نشان شود
براي زخم نيزه ات سينه سپر نمي شود
صبوري و تحمل ات هميشه پشت شيشه ها
پنجره جز به بغض تو ابري و تر نمي شود
بي همگان به سر شود ، بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شود
صبور خوب خانگي ، شريك ضجه هاي من
خنده خسته بودنم زنگ خطر نمي شود
حادثه يكي شدن حادثه اي ساده نبود
مرد تو جز تو از كسي ، زير و زبر نمي شود
به فكر سر سپردنم به اعتماد شانه ات
گريه بخشايش من كه بي ثمر نمي شود
هميشگي ترين من ، لاله نازنين من
بيا كه جز به رنگ تو ، دگر سحر نمي شود
بي همگان به سر شود ، بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شود
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنيال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم .
در دنیا دوچیز را دوست دارم
گل سرخ و تو را
گل سرخ را برای یک روز
تو را برای همیشه
دیر است
دور نیست
که بمیرم
یا بخوابم
چه فرق می کند برای شما
که من نباشم
تنها
نام کوچک دنیا
به یادتان می ماند
نامم را بخاطر بسپار
به سنگ قبرها هم
نمی توان اعتماد کرد
به تبرک می برند بند بند تنم را
ـ غصه ها
وقتی می گویم که : شادی از حوالی دلم گذشت...
تو که درخت همیشه بهاری ، مهربان !
ـ چه معنا می کنی "زرد" را
وقتی می گویم که : سراپا خزانم !
حالا هی بنویس
ـ " عجب هوای دو نفره ای !"
و قدم بزن با تمام خودت زیر باران
شنیده ام که بدون چتر هم باران زیبا تر است
ـ به درک !
ـ چترت را هم ببند ...
مهم اینست که کفشهایت
قصد کرده اند تمام راه تو را تحمل کنند
حالا هی بنویس که من سبزم
چه کسی می فهمد که تو تمام شب را گریه کرده ای ؟!
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم وهمه بیدار شدند
قدر آینه را بدانیم چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست
این وبلاگ را تقدیم می کنم به تنهاترین دوست زندگی ام که به اندازه تمام دنیا دوستش دارم . ![]()
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by avaze-goo-aa.blogfa.com